تبلیغات
شهر من رویدر

رفتنت

یکشنبه 2 آبان 1389 12:37 ق.ظ

نویسنده :

دیگر ملالی نیست جز نداشتنت،نبودنت،باختنت،رفتنت،نماندنت،

با او و هزاران اوی دیگر بودنت و عشقی نیست جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت

این را برایت نوشته ام وباز هم خواهم نوشت

هرستاره شبیست که از تو دورم

آسمان چه پر ستاره است




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دعا كردن و سیگار كشیدن

شنبه 1 آبان 1389 11:54 ق.ظ

نویسنده :

در بازگشت از كلیسا، جك از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی آیا می شود هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»

ماكس جواب می دهد: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»

جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «جناب كشیش، می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم

كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است

جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.

ماكس می گوید: «تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم

ماكس نزد كشیش می رود و می پرسد: «آیا وقتی در حال سیگار كشیدن هستم می توانم دعا كنم؟»

كشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: «مطمئناً، پسرم. مطمئناً


خرد بهتر از هر چه ایزد بداد    ستایش خرد را به از راه داد
  
 خرد رهنمای و خرد دلگشای   خرد دست گیرد به هر دو سرای

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بازم اومدم

شنبه 1 آبان 1389 11:42 ق.ظ

نویسنده :
سلام به همه دوستای عزیزم که تو این چند وقته که به دلیل مشغله کاری نمی تونستم اپ کنم با ایمیلاشون من مورد محبت قرار میدادن . از همتون متشکرم


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سرسبز ترین

چهارشنبه 14 بهمن 1388 08:36 ب.ظ

نویسنده :

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
یک همسر پولدار تقدیم تو باد
با سبزه گره زدن اگر یافت نشد
صدها گره چنار تقدیم تو باد

مرتضی را همین ورا دیدم
پشت یک بنز مشکی زیبا
در ترافیک و دود وحشتناک
شاد و شنگول و رو به راه اما
تا مرا دید بی تعارف گفت
که کجا می روی بپر بالا
دعوتش را به جان پذیرفتم
رفتم و پیش او گرفتم جا
ساعتی از گذشته ها گفتیم
بعد از احوالپرسی و این ها
صحبت کار و پول پیش آمد
ناله سر داده ، گفتم ای آقا
زندگی نیست این که ما داریم
رفته تا عرش قیمت کالا
مرتضی گفت وضع من بد نیست
چون که هستم دوشغله حالا
صبح ، پیش پدر زنم هستم
دارد او شرکتی در آفریقا
با حقوقش خریده ام ماشین
همچنین باغ و خانه و ویلا
عصرها هم معلمم ای دوست
می دهم درس ، ورزش و املاء
می دهم با حقوق آن هر برج
پول گاز و موبایل و برقم را




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اینم چندتای دیگه

شنبه 9 آبان 1388 08:20 ب.ظ

نویسنده :
زندگی زیباست، بدون تو زیباتر هم میشه !

اگه همسفر عشق شدی قربونت كرایه ما رو هم حساب كن

زن از دیدگاه شرکت توانیر :
زن عقدی : روشنایی خانه
زن صیغه ای : لامپ کم مصرف
زن چاق : لامپ حبابی
زن لاغر : لامپ مهتابی
زن خوشگل : نورافکن
زن زشت : چراغ خواب
زن خیابانی : چراغ اضطراری


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

چندتا مطلب واسه دوستی گلم

شنبه 9 آبان 1388 12:18 ق.ظ

نویسنده :
ترکه قبل از مرگش وصیت میکنه قبر منو با آب و صابون بشورید تاهرکی رد
میشه بخوره زمین بخندم روحم شاد بشه

در کوچه های عشق دنبال تو می گشتم
حقیقت شب بود ترسیدم و برگشتم

می دونی بی مغزها سکته مغزی نمی کنن؟
خوش به حالت واقعا

یه بوس برات فرستادم اگه محکم خورد روی لبت و دردت گرفت به 110, اگه خون اومد به 115,اگه آتیش گرفت به 125 و اگه خوشت اومد به من زنگ بزن


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مصرف های بهینه بوس

جمعه 13 شهریور 1388 05:14 ب.ظ

نویسنده :
مردی به همسرش این گونه نوشت:
عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.
همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:
عزیزم از اینکه 100 بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:
1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.
2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.
3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.
4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم .
5.سایر موارد 40 بوس.نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم !


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه

یکشنبه 1 شهریور 1388 06:32 ب.ظ

نویسنده :
پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد . پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم .
وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ماه میهمانی خدا

یکشنبه 1 شهریور 1388 06:25 ب.ظ

نویسنده :

فرا رسیدن ماه میهمانی خدا را به  همه شما دوستای عزیز تبریک میگم امیدوارم طاعات و عبادات شما عزیزان مورد قبول حق تعالی  واقع بشود.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 شهریور 1388 06:32 ب.ظ

شعر طنز

دوشنبه 5 مرداد 1388 02:07 ب.ظ

نویسنده :
خدایا پس چرا من زن ندارم؟

زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟

دوتا زن دارد این همسایه ما

همان یک دانه را هم من ندارم

آزانس ملکی امشب گفت به من:

مجرد, بهر تو مسکن ندارم

چه خاکی بر سرم باید بریزم؟

من بیچاره آخر زن ندارم

خداوندا تو ستارالعیوبی

وبر این نکته سوءظن ندارم

شدم خسته دگر از حرف مردم

تو میدانی دل از آهن ندارم

تجرد ظاهرا"عیب بزرگی است

من عیب دیگری اصلا"ندارم

خودم میدانم این"اصلا" غلط بود

در اینجا قافیه لیکن ندارم

تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده

خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟

اگر او را فرستی دیگر از تو

گلایه قد یک ارزن ندارم


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گپی با دوستان

جمعه 2 مرداد 1388 01:11 ق.ظ

نویسنده :

سلام خدمت تمامی دوستان عزیزم که همواره منو مورد لطف خودشون قرار میدن و پوزش از مشکلی که در وبم بوجود اومده بود امیدوارم که که بازم به این کلبه درویشی سر بزنید




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یادم باشد

جمعه 2 مرداد 1388 01:09 ق.ظ

نویسنده :
یادم باشد حرفی نزنم كه دلی بلرزد...
خطی ننویسم كه آزار دهد کسی را
یادم باشد كه روز و روزگار خوش است
....وتنها دل ما دل نیست....
یادم باشد جواب كینه را با كمتر از مهر ؛ و جواب دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم....
یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم و برای سیاهی ها نور بپاشم....
یادم باشد از چشمه درسِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاك زیستن....
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند ..... یادم باشد



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

وصیت نامه طنز

یکشنبه 14 تیر 1388 02:45 ب.ظ

نویسنده :
قبر مرا نیم متر كمتر عمیق كنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیكتر باشم.

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

به پزشك قانونی بگویید روح مرا كالبدشكافی كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاری كنند.

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اكیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا كنم.

كارت شناساییم با دو قطعه عکس مرا لای كفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و كفن من بنویسید: این عاقبت كسی است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنید!

كسانی كه زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بیکار ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یك آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

کله مرغ برای سگها یادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.

بجای عکسم روی آگهی ترحیم کارت معافیم رو بزارید.

در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینكه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم و خواهش میکنم پشت سرم حرف در نیار ید.

التماس میکنم کفنم را از یک پارچه مارکدار انتخاب کنید تا جلوی آدمهای تازه به دوران رسیده کم نیاریم.

به مرده شوی بگویید مرا با چوبك بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.

چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم، سعی كنید قبر مرا بزرگ بسازید كه جای آنها هم باشد.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 2 مرداد 1388 01:01 ق.ظ

چندتا مطلب واسه روز زن

پنجشنبه 21 خرداد 1388 01:24 ق.ظ

نویسنده :

هر زنی دو مرد را دوست دارد !

یکی ساخته تخیلات اوست ، و دیگری هنوز به دنیا نیامده !

بیشتر مردان موفقیتشان را مدیون زن اولشان هستند

 و زن دومشان را مدیون موفقیتشان !!!

مژده به آقایان : پژو 405 بدون ایر بگ - بدون کمربندایمنی – آماده آتش سوزی بدون دلیل

دوگانه سوز و آماده انفجار- بهترین هدیه برای همسر دلبندتان در روز زن !!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یک داستان طنز

سه شنبه 12 خرداد 1388 12:48 ق.ظ

نویسنده :
سلام عزیزم، من بابا هستم ... مامانی نزدیک تلفن است؟

نه بابا. او با عمو فرانک طبقه بالا است.

« مکث کوتاه».... بابا گفت: اما عزیزم تو که عمو فرانک نداری!

- چرا دارم الان هم با مامان طبقه بالا است.

بابا گفت: ببین عزیزم بیا یه بازی کنیم. گوشی را بگذار بعد برو در اتاق خواب را بزن و به مامان بگو بابا خونه است.

- باشه بابایی.

چند دقیقه بعد دختر کوچولو برگشت: بابا همین کاری که گفتی کردم.

- خوب بعدش چی شد؟

- مامان از روی تخت پرید پایین و با جیغ و داد این طرف و اون طرف می دوید که یکدفعه قالیچه از زیر پاش در رفت و از پله ها افتاد پایین. الان هم هیچ تکونی نمیخوره.

- آخ آخ عزیزم ببخشید. عمو فرانک چی شد؟

- عمو فرانک از پنجره پرید تو استخر ... اما یادش رفته بود که تو بخاطر زمستون آب استخر را خالی کرده بودی، محکم خورد کف استخر و اون هم الان تکون نمیخوره.



مکث طولانی.....



بابا پرسید: استخر؟؟ ببینم اونجا شماره 703-597 است؟

- نه.

- ببخشید شماره رو اشتباه گرفتم.!!!!


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5